تبليغاتX
ღقشنگ ترین لحظه هاღ

قشنگترین لحظه وقتیه که حافظ بهت میگه بهش می رسی اون موقع دوست داری بپری تو آسمون و دستای خدارو ببوسی




خیلی دلم گرفته ها  

 

خسته ام

 

نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | جمعه بیست و یکم مرداد 1390 | 2:58 | لينک ثابت | موضوع: |

انشاء  

این هم یك انشاء از یك دختر كوچولو 10 ساله

از زبان معلم این دانش آموز :

مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟" و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاءها هم تقریبا همان هایی هستند که هزارها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده كه به طور مثال می توان این رشته ها را نامبرد : از زبان یك دانش آموز : من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولی پدرم می گوید الان ام وی ام ( منظور همان mba است ) كه بهترین رشته دنیا است و خیلی پول دارد.

از زبان دیگر دانش آموز می شنویم :

دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ... و اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فا حشه بشوم " شاید اولین بار است که یک دختر بچه10 ساله چنین شغلی را انتخاب کرده . " خوب نمی دانم که فا حشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فا حشه است . این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند . من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست . ... من برای این دوست دارم فا حشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند . ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زن ها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند. برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد .همکارهایش این قدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند . تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند . من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند . "

نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | جمعه بیست و یکم مرداد 1390 | 1:40 | لينک ثابت | موضوع: |

عشقم  

 

 آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد...
دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر ...
آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...
آنجا که نام من آغاز میشود...
آن لحظه که عشق می روید
و من در هوایش نفس میکشم...
فانوس ستاره ها را خاموش میکنم
و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها پنهان میکنم ...
تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد
چشم هایم را بر روی هر آنچه دیدنیست میبندم...
تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم


 

 

نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | پنجشنبه یکم مهر 1389 | 2:26 | لينک ثابت | موضوع: |

عشق من  


من هرروز در تلاشم تا خاطرم بماند،
و تو هر شب دعا ميکني که فراموش کني!
خاطرات مان،چه بلاتکليف اند!!!


براي اثبات بهترين بودنت،چه بايد کرد؟


دير زماني است که سکوت کرده اي !
عاشق توفان پس از اين آرامشم.


چيزي بنويس!
حرفي بزن!
اين بار نپرس،


تو بگو"چه خبر؟!"

     nightmelody-com-0007.jpg

نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | شنبه بیست و سوم مرداد 1389 | 1:24 | لينک ثابت | موضوع: |

تفاوت  

 

 

تفاوت عاشق بودن و كسی را دوست داشتن )

 بين كسی كه عاشق شده است و كسی كه تنها شخصی را دوست دارد تفاوتهايی وجود دارد نكات زير كمك می كند تا اين تفاوتها را درك كنيم :

-1هنگام ديدن كسی كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگاميكه كسی كه را دوست داريد می بينيد احساس سرور و خوشحالی می كنيد.


-2هنگاميكه عاشق
هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن هنگامی كه كسی را دوست داريد زمستان فصلی زيباست .


-3وقتی به كسی كه عاشقش
هستيد نگاه می كنيد خجالت می كشيد و ليكن هنگامی كه به كسی كه دوستش داريد نگاه می كنيد لبخند خواهيد زد .


-4هنگاميكه در كنار معشوقه
خود هستيد نمی توانيد آنچه را كه در ذهن خود داريد بيان كنيد ولی در مورد كسی كه دوستش داريد شما توانايی آنرا خواهيد داشت .


-5در مواجه شدن با كسی كه عاشقش
هستيد خجالت می كشید و حتی دست و پای خود را گم می كنيد اما در مورد كسی كه دوستش داريد راحت تر بوده و توانايی ابراز وجود خواهيد داشت .


-6شما نمی توانيد به چشمان كسی كه عاشقش
هستيد مستقيم و طولانی نگاه كنيد اما می توانيد در حالی كه خنده ای بر لب داريد مدتها به چشمان كسی كه دوستش داريد نگاه كنيد .


-7وقتی معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كرد اما در مورد كسی كه دوستش داريد
سعی بر آرام كردن او خواهيد داشت .


-8احساس عاشق
بودن و درك آن از طريق ديدن است اما دوست داشتن از طريق شنوايي و صحبت كردن است .


-9
شما مي توانيد يك رابطه دوستی را پايان دهيد اما هرگز نمی توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق
بودن ببنديد چرا كه حتی اگر اين كار را بكنيد عشق همچون قطره ای در قلب شما و برای هميشه خواهد ماند .

    

نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | یکشنبه نهم اسفند 1388 | 21:30 | لينک ثابت | موضوع: |

خداوندا  

 خداوندا      


يا من يحب من يشاء، مرا دوست بدار و از سابقين و خالصان خود قرار ده


يا خير حبيب و محبوب، دلم را تنها به عشق خودت مصفا كن


يا حبيب قلوب العارفين، مرا عارف به حقت قرارده


يا دليل المتحيرين، با ارمغان يقين چنان آرامشي برايم فراهم ساز كه از منجلاب سرگرداني و آوارگي بيرون آمده و طعم حقيقت را بچشم


يا امان الخائفين، مرا از هراس دنيا و بالاخص هول و وحشت آخرت سلامت بدار


يا كاشف الكروب، درد و رنج و غم دنيا را از من زائل بفرما تا


در سايه آرامش، بيشتر از پيش به معبود خود بپردازم و در راه رسيدن به حقيقت، رنگ معشوق به خود بگيرم


يا ستارالعيوب، زشتي‌هاي مرا بپوشان و آبرويم را مريز


يا غافرالذنب و الخطيئات‌، نامه اعمالم را پاكسازي بفرما


و اي خداي رحمن و رحيم به نام تمامي اسماء حسنايت
دست اين بنده حقير را بگير و مرا به حال خود وامگذار حتي براي لحظه‌اي ...

                        خداوندا!

نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | جمعه دوم بهمن 1388 | 1:54 | لينک ثابت | موضوع: |

بازی  

 
 
              
 
اعتراف
 
 
لبیک میگوییم به یک وبلاگ بازی به دعوت:جلالو
 
سیستم این بازی اینطوریه که شما باید به پنج مورد از خصوصیات خودتون که تا حالا واسه خوانندگان وبلاگتون رو نکردین ! اعتراف کنین و چند نفرم دعوت کنین که همین کارو بکنن :
                         
 
:حرفای تو دلم به هیچکس نمیگم خیلی تو دارم
 :اعتراف میکنم خیلی غرور دارم 
 
 
:با عزیزم قربونت برام فدات بشم گول نمیخورم قو ل معروف خ-ر نمیشم
 
:دلم میخواد برم یه جای دور دور آرومو خلوت زندگی کنم با خیال راحت
 
:دروغ نمیگم هم از دروغ گفتن بدم میادهم کسی که بهم دروغ بگه زود میفهمم که دروغه برام مهم نیست فقط از تنها کسی که انتظار دارم بهم هیچوقت دروغ نگه همسر آیندست
 
 
          
 
فعلا"
                
 
نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | یکشنبه بیستم دی 1388 | 1:27 | لينک ثابت | موضوع: |

عشق  

 

             فرق دوست داشتن با عشق؟

    

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري

هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي

هرگز نگو ‏دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي

درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد

هرگز به چشماني نگاه نکن ‏وقتي قصد دروغ گفتن داري

هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه

به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت ‏به ديگري فکر ميکني

 قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري

 کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست ‏نده,شايد هيچوقت کسي رو به اون اندازه دوست نداشته باشي.

 

وقتی گذشتن از عشق سخت شد بدون تو خودخواه شدی !! آخه معشوق رو متعلق به خودت می دونی پس از این حس بترس سعی کن روح خودخواهی رو بکشی ! وقتی طاقت دیدن عشقت رو با کس دیگه نداری بدون خودخواه شدی ! ... بازم بترس ! وقتی زنگ بهش میزنی ولی پشت خطی میشی و با خودت میگی الان با کی صحبت می کنه . ... بازم بترس ! وقتی ... و خیلی وقت های دیگه باید بترسی سعی کن همیشه دوس داشته باشی آخه عشق یه عطشه و هر عطشی با دوری از معشوق شروع و با رسیدن بهش تموم میشه ولی دوس داشتن یه قانونه هر چه بیشتر به هم می رسید میل به با هم بودن بیشتر میشه .

                     

عشق= آشفتگی + عطش + بی خردی +... --------> قبل از بهم رسیدن

عشق= دیوانگی+ سیرابی + عقل سلیم  +...--------> بعد از بهم رسیدن

                         

دوست داشتن= آرامش + آرمان خواهی +عقل سلیم +..-------> قبل از رسیدن

دوست داشتن= آرامش +آرمان های بزرگ تر + عقل سلیم+...---> بعد از رسیدن 

    

                                 

نتیجه گیری : دوس داشتن هزار مرتبه از عشق بالاتره ( واسه همین فرهاد برای الینکه می دونست شیرین دیگری رو دوس داره سر به صحرا گذاشت تا مزاحم عشقش نشه ولی مجنون وقتی خبر لیلی رو شندید در جا جان به جان آفرین تسلیم کرد)

               

 

نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | دوشنبه چهاردهم دی 1388 | 1:54 | لينک ثابت | موضوع: |

جملات زیبا  

 

                      جملات زیبا

 
AM NOT THE STORY YOU TELL

داستاني نيستم كه تو مرا تعريف كني

NOT THE SONG YOU SING

آوازي نيستم كه مرا بخواني

 NOT THE VOICE YOU HEAR

 صدايي نيستم كه مرا بشنوي

 I`M COMMON PAIN

يك درد ساده اي هستم

SHUT ME THEN  پس صدايم كن


 

             چــــــــشم انـــــــتظار

 


  میگن غم داره چشمات شاید چشم انتظاری

 منو کم داره دستات هنوزم بی قراری

 تو دلم با نگاهت یه آدم ساخته بودم چقدر آسون دلم رو به دلت باخته بودم

شاید بگی   که سرنوشتمون جدا از هم رقم خورد

بیا ببین قلب من با رفتنت ترک خورد

 میدونم برگشتنه تو معنی تکرار درده

 من باید تنها بمونم غم تو دلم خونه کرده

 اما باز احساس پاکم تو وجودم موندگاره

 داره یکی یکی خاطراتمون تو شبام پا میزاره

تو شب تنهایی من باز داره بارون میباره

بگو به کی دل ببازم که منو تنها نذاره

 


To realize
The value of one hour:
Ask the lovers who are waiting to Meet

.اگه ميخواي ارزش يک ساعت رو بفهمي ...از عاشقاني که چشم انتظار ملاقات همديگر هستند بپرس

 

نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | جمعه یازدهم دی 1388 | 0:1 | لينک ثابت | موضوع: |

 


سلاممممممممممممم
حالتون چطوره؟
به زودي بر ميگردم

 

انسان چيست ؟

 شنبه: به دنيا مي آيد.

 يكشنبه: راه مي رود.

 دوشنبه: عاشق مي شود.

 سه شنبه: شكست مي خورد.

 چهارشنبه: ازدواج مي كند.

 پنج شنبه: به بستر بيماري مي افتد.

 جمعه: مي ميرد.

 

 

 

                       

 

 

 کاش مي شد سرنوشت خويش را از سر نوشت، کاش مي شد اندکي بهتر نوشت، کاش مي شد پشت پا زد بر تمام زندگي، داستان عمر خود را گونه اي ديگر نوشت

 

     

شنيدم خسته شدي از بازيهاي سرنوشت

شنيدم گفتي که سرنوشتمون دست خداست

دلم ميخواد يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني


دارم احساس مي کنم که تلف شده جوونيم به پاي تو


يادت مياد منتمو مي کشيدي؟
تا که فقط بهت بدم نشوني!


نگو خجالت ميکشي بگي مال من نيستي
خودم ميدونم تو خيلي وقته مال اوني

 

بر میگردم

نوشته شده توسط : ♥ تیـــــــــنا ♥ | یکشنبه هشتم آذر 1388 | 16:17 | لينک ثابت | موضوع: |